24 اسفند هم تموم شد..
دوست نداشتم زودتر از اين دربارهي انتخابات بنويسم؛ چرا كه علاقهاي به وارد شدن به بازي "راي دادن يا راي ندادن" نداشتم. وقتي وبلاگها رو مرور ميكنم، ميبينم اونايي كه موافق شركت در انتخاباتن چنان از اين كار حمايت ميكنن كه انگار حقيقت بيبديلي رو تو اون پيدا كردن. گروه مقابل هم البته كاري جز اين نميكنن.
من راي دادم. براي راي دادن خودم دلايل محكمي هم دارم و حاضرم با هر كسي در اين باره به صورت رو در رو بحث كنم.
اما الان واسه چيز ديگهاي اومدم اينجا. اومدم تا نگراني اصلي خودمو باهاتون در ميون بذارم:
چيزي كه مشخصه اينه كه روز 25 اسفند خيلي از افرادي كه با شور و حرارت از راي دادن يا راي ندادن حمايت ميكردن ميرن دنبال بدبختي(!)هاي خودشون واحتمالن بايد سالهاي بعد هم شاهد اين حديث تكراري باشيم...
واقعن ما چقدر در جهت تقويت حقوق شهروندي و رسيدن به جامعه مدني تلاش كرديم؟ چقدر بين ميزان انتظارات و تلاشمون تناسب وجود داره؟
***
راي دادن يا راي ندادن؛ مساله اين نيست. بودن يا نبودن؛ مسالهي اصلي اين است!
L لازم نيست اينجوري نگام كنيد. خودم قبول دارم كه مدت زيادي از آخرين پست وبلاگم ميگذره. ولي اينو قبول ندارم كه وبلاگم غيرفعال شده. اتفاقن خيلي هم فعاله! يك ماهه كه خيلي چيزها سوژهي اين وبلاگ شدن. اما تقصير من چيه كه نتونستم بنويسمشون؟ تازگيها يه خورده وسواسم تو نوشتن بيشتر شده. از ننوشتن هراس دارم؛ اما از نديدن، بيشتر! آدم وقتي از يك چيز مينويسه، از n-1 چيز غافل ميشه. احساس ميكنم بايد بيشتر بخونم و فكر كنم و ننويسم. البته آخريش خيلي سخته...
D دلم از دست خيليها گرفته. چند وقته كه از طرف دوستام خيلي سركار گذاشته ميشم. معمولن قرارها كنسل ميشه. اگه هم كنسل نشه يكي دو ساعت تأخير رو شاخشه. بعضي وقتها احساس ميكنم اونا دارن ناراحتيهاشونو سر من خالي ميكنن. بعضيهاشون كه فكر ميكنن آدماي خيلي متفكري هستن، بهشدت دچار دگماتيسم هستن. هميشه فكر ميكردم كه مطالعه بيشتر ما رو به ندانسته هامون آگاه ميكنه و جلوي جزمانديشي رو ميگيره؛ اما حالا ميبينم اونا كه بيشتر كتاب خوندن معمولن آدماي دگم و بيسوالي هستن. متاسفانه خوندن سطحي چند كتاب و حفظ كردن دو تا اصطلاح باعث ميشه با يك نيشخند ساختگي، همه چيز رو مسخره كنيم. به نظر ميرسه آدمايي كه يك عمر به اخلاقمدار و هنجارمند بودن خودشون دلخوش بودن، حالا بياخلاقي و بيهنجاري، واسهشون ارزش شده.
O عمران صلاحي:
آدم به جرم خوردن گندم
با حوا
شد رانده از بهشت
اما چه غم
حوا خودش بهشت است
K خيلي مخلصيم!