هيچ رمز و رازي وجود ندارد
نگاهي به فيلم "8MM": قهرمان فيلم (نيكلاس كيج) كه به دنبال كشف راز قتل فجيع يك زن جوان است متوجه ميشود كه فردي نقابدار با لقب "ماشين" (توجه كنيد: ماشين) عامل قتل بوده است. او در سكانس پاياني فيلم درحاليكه اسلحه را به سمت "ماشين" گرفته است ميگويد: "اون نقاب رو از رو صورتت بردار."
"ماشين" نقاب را برميدارد و جواب ميدهد: "انتظار چيو داشتي...يه غول؟ اسم من جرجه...نميتوني از فكرش بياي بيرون٬ هان؟ من هيچ جوابي برات ندارم . چيزي ندارم كه بهت بگم تا شبها راحتتر بخوابي. من نه كتك ميخوردم٬ نه مورد تجاوز واقع شده بودم. مادرم منو آزار و اذيت نميكرد. بابام هم هيچوقت بهم تجاوز نكرد. من همينطوري اينجور شدم. هيچ دليل ديگهاي نداره. هيچ رمز و رازي وجود نداره. اين كارها رو ميكنم چون خوشم ميآد. چونكه خودم ميخوام كه انجام بدم.
****
اين جملهها ميتوانند تكاندهندهتر باشند٬ اگر بيشتر و بيشتر به آن تأمل كنيم؛ حتي تكاندهندهتر از قتل وحشيانه يك دختر جوان.
اگر نگارنده را بهخاطر نگاه احتمالا تك بعدياش به ماجرا ببخشيد، سؤال اين است: "ماشين" با زندگي انسانها چه كرده است؟
بهنظر ميرسد فعلا بايد موضوع "قفس آهنين" بودن دنياي مدرن را در اولويتهاي بعدي قرار دهيم؛ چرا كه بشر امروز بيشتر از آنكه از محدوديتهاي مدرن در تنگنا قرار گرفته باشد، از بيمعنايي در برزخ مدرن رنج ميبرد. انساني كه سرمست از كنار زدن كامل سنت، از پايان تاريخ دم ميزد، بهتدريج ميبيند اين آزادي منفي (به تعبير اريك فروم) زير پايش را خالي كرده است. لازم به ذكر است كه مقصود از آزادي منفي در اينجا خصلت سلبي بودن آن است و نه الزاما بد بودنش.
ژان بودريار در توضيح "پايان تاريخ" ميگويد: "كمونيسم شايد ترسناك بوده است، اما محو آن نيز به شيوهاي وحشتناك انجام ميگيرد، چون نه هيچ قدرشناسي در كار است، نه مسئوليت چيزي برعهده گرفته ميشود و..."
دقيقا نكته اصلي همينجاست: مسئوليت هيچ چيزي بر دوش هيچكس نيست؛ چرا كه تكنولوژي نقش تعيينكنندهتري در رقمزدن اتفاقات يافته است. همهكاره شدن تكنولوژي باعث شده است كه انسان بتواند خود را بهراحتي نسبت به بروز هر فاجعهاي تبرئه كند. اهميت چنداني ندارد كه كدام انگشت دكمه نهايي را فشار ميدهد؛ مهم اين است كه با فشار دادن دكمه، انفجاري مهيب رخ خواهد داد.
نیز، پیچیدهتر شدن روزافزون دنیای امروز پایههای اخلاق را سست کرده است. بشر امروز پشتوانه محکمی برای زیست اخلاقمدارانه ندارد.
نکته قابلتوجه این است که نمیتوان به تفاوت و فاصلهای که بین تجربه جوامع غربی و شرقی وجود دارد، چندان دل خوش کرد؛ چرا که این فاصله روزبهروز کمتر میشود. البته در اینکه شرق میتواند تجربهای متفاوت از غرب در این خصوص داشته باشد شکی نیست؛ اما این تجربه متفاوت لزوما تجربه بهتری نخواهد بود. انسان شرقی از آنجا که وابستگی عمیقتری نسبت به سنت دارد، ممکن است با از بین رفتن پشتوانههای اخلاقی خود، دچار بحرانی شدیدتر از آنچه در غرب شاهدش هستیم، شود.
امروزه اخبار مربوط به وقوع جرایم سادیسمی جای ثابتی در صفحات حوادث روزنامههای ایران برای خود پیدا کردهاند. یکی از شایعترین این جنایتها، تجاوز به عنف و فیلمبرداری از صحنه جرم است. این مورد و جرایمی از این قبیل، به لحاظ انگیزه انجام جرم خیلی شبیه جنایتی است که "ماشین" در "8MM" انجام میدهد. بهنظر میرسد که "هیچ رمز و رازی وجود ندارد" و آنها این کار را انجام میدهند چون خوششان میآید و خودشان میخواهند آنرا انجام دهند.
برای حل هر مسألهای ابتدا باید دید صحیحتری نسبت به آنچه در حال رخ دادن است بیابیم. مطمئنا ما باید خودمان را برای رویارویی نهچندان دور با این بیماری ویرانگر آماده کنیم. باید از برخورد کلیشهای با اینگونه فجایع انسانی ناگواری که همیشه هم اتفاق میافتند دست برداریم. باید باور کنیم که علت ماجرا، نه ظهور نیروهای اهریمنی و به اصطلاح عامیانه "رفیق بد"، که "زغال خوب"ی است که دنیای ماشینی امروز در اختیار ما قرار داده است.