ـ دارم فکر نمی کنم!
در مواجهه با رويدادهاي سياسي مي توان دو رويكرد متفاوت را متصور بود: يكي روشنفكرانه و ديگري سياستمدارانه.
روشنفكر دغدغه حقيقت را دارد و تلاش مي كند با نگاهي روشنگرانه به تحليل مسائل پيرامون خود بپردازد. اما سياستمدار همواره در پي مصلحت است.
در اين بين، جنبش دانشجويي كدام راه را انتخاب كرده است؟
دانشگاه بنا به شرايط خاصي كه دارد از نداشتن حافظه تاريخي رنج برده و همواره در بي تجربگي و خردسالي به سر مي برد. اين بي تجربگي با خود سرگرداني، انفعال و عدم اعتماد به نفس در جنبش دانشجويي را در پي دارد. نبود اعتماد به نفس باعث مي شود كه جنبش دانشجويي قواعد موجود را بي چون و چرا قبول كرده و فضاي آلوده به مغالطه و بي اخلاقي را به عنوان وضعيتي طبيعي و گريزناپذير قبول كند.
استدلالي كه برخي دانشجويان در توجيه اين واقعيت مطرح مي كنند، عملگرايي و ماكياوليسم است. به راستي عجيب است كه از فلسفه سياسي غرب، تنها ماكياوليسم از جانب ما مورد اقبال قرار مي گيرد؛ آنهم با برداشتي كاملا اشتباه!
شايد نتوان از احزاب و سياستمدارها به دليل ملاحظه كاري ها مصلحت انديشي هاي رايج ايراد گرفت؛ چه آنكه حفظ قدرت و جايگاه سياسي، ملزومات خاص خود را مي طلبد. اما قشر دانشجو كه سهم مستقيمي از قدرت سياسي ندارد، چه اصراري بايد براي مصلحت گرايي داشته باشد؟ اين مصلحت انديشي، منجر به گرايش خودبخودي دانشجويان به سمت قدرت مي شود.
به اين ترتيب عملا قشري كه مي توانست با حفظ مشي آرمانگرايانه به نقادي اصلاح طلبانه قدرت و قدرتمداران بپردازد، جذب دعواها و مغالطه هاي سياسي مي شود.
البته قطعا آرمانگرايي و حقيقت طلبي هيچ شباهتي با خشونت و لمپنيسم ندارد. استفاده ابزاري غوغاسالاران از واژه "آرمانگرايي" باعث شده است كه اين سوء برداشت، بيش از پيش تقويت شود. از بد روزگار است كه در فضاي آلوده به لفاظي و فرافكني، معناها نه تنها دستخوش تغيير، كه كاملا برعكس مي شوند.
طي سالهاي گذشته رسم بر اين بوده است كه ريشه تمام ناكامي هاي جنبش دانشجويي را "آرمانگرايي" معرفي كرده و راه رهايي از اين مشكلات را عملگرا شدن دانشجويان عنوان كنند.
ار آنجايي كه كلمات، داراي بار معنايي هستند بايد در بكارگيري آنها وسواس بيشتري به خرج دهيم. آنان كه آرمانگرايي را آفت جنبش دانشجويي مي دانند، بايد كمي منصفانه تر به گذشته نه چندان دور بنگرند. به نظر مي رسد منظور اين عده از آرمانگرايي، "ژست هاي آرمانگرايانه" و "تحليل هاي ذهني و به دور از عقلانيت باشد. متاسفانه ما در پي انتخاب اشتباه واژه ها، در تحليل هايمان نيز دچار اشتباهات فاحشي مي شويم.
معتقدم آنچه اكنون باعث سرخوردگي و رخوت جنبش دانشجويي شده، نه آرمانگرايي، كه عدم پايبندي به اصول فكري و اخلاقي، حتي در حوزه شخصي است. فراموش نكنيم نسبي بودن اخلاق، نبايد تبديل به بهانه اي براي بد رفتاري هاي به اصطلاح زيركانه شود. اخلاق نسبي، متفاوت از بي اخلاقي است و مطمئنا اينكه انتظار داشته باشيم افراد لااقل طبق همان اخلاق و تفكر شخصي خود عمل كنند، توقع زيادي نيست.
جريان دانشجويي كه با پشت كردن به وظيفه اصلي خود، سعي در فراگرفتن شيوه ها و فنون سياستمداري داشته، در نبود يك استراتژي مشخص دچار سردرگمي و از خود بيگانگي شده است.
در جامعه ايراني هر چقدر كه سياستمدار و سياسي كاري زياد است، به همان اندازه با كمبود روشنفكر و نگاه روشنگرانه مواجهيم. حتي در بين همين معدود روشنفكران هم معمولا با بي طرفي افراطي روبرو هستيم. آنان سعي مي كنند با گرفتن ژست پوزيتيويستي خودشان را از زحمت بيان حقيقت تبرئه كنند.
البته اين قلم به هيچ وجه قصد ندارد براي بهبود وضه سياسي كشور نسخه اي خطي بپيچد. مطمئنا آرمانگرايي افراطي به همان اندازه مضر است كه مصلحت انديشي صرف.
در وضعيت پيچيده امروز، نگرش تك بعدي و ارائه راهكارهاي خطي نمي تواند پيامد مناسبي داشته باشد. امروز بايد جامعه را به مثابه يك شبكه گسترده در نظر گرفت كه در اين شبكه هر قسمتي بايد تلاش كند كه وظيفه انحصاري خود را به بهترين شكل انجام دهد. جنبش دانشجويي با توجه به قرار كرفتن در شرايط آكادميك مي تواند با رويكردي نقادانه در راستاي توسعه سياسي و اجتماعي كشور قدم بردارد.
از طرفي همانطور كه اشاره شد، سياستمداران كه در ساخت قدرت جاي دارند، بنا به اقتضاي شرايط، به ناچار رفتاري محافظه كارانه دارند و البته اين محافظه كاري در صورتي كه توام با تدبير و دورانديشي باشد، مي تواند مفيد واقع شود.
"آرمانگرايي" و "مصلحت انديشي" با آنكه ظاهرا دو نگرش متضاد هم هستند، در صورتي كه به درستي با هم تلفيق شده و در صدد تكميل هم بر آيند به جامعه پويايي و تحرك مي بخشند. اگر ما از "رستم ستيزي" و "سهراب كشي" دست برداريم و دو جريان " آرمانگرايي" و "مصلحت انديشي" در صدد خنثي كردن ديگري نباشند، مي توان به تحقق ديالكتيك حاصل از اين دو مهم اميدوار بود.
نگران افتادن هیچ اتفاقی
نه!
نگران
نیفتادن هیچ اتفاقی
هس
تم!
