تبليغاتX
نسل سکوت
گفتنی ها کم نیست...من و تو کم گفتیم.
ـ داری به چی فکر می کنی؟

ـ دارم فکر نمی کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 12:10  توسط ابوالفضل حاجی زادگان 

در مواجهه با رويدادهاي سياسي مي توان دو رويكرد متفاوت را متصور بود: يكي روشنفكرانه و ديگري سياستمدارانه.

روشنفكر دغدغه حقيقت را دارد و تلاش مي كند با نگاهي روشنگرانه به تحليل مسائل پيرامون خود بپردازد. اما سياستمدار همواره در پي مصلحت است.

در اين بين، جنبش دانشجويي كدام راه را انتخاب كرده است؟

دانشگاه بنا به شرايط خاصي كه دارد از نداشتن حافظه تاريخي رنج برده و همواره در بي تجربگي و خردسالي به سر مي برد. اين بي تجربگي با خود سرگرداني، انفعال و عدم اعتماد به نفس در جنبش دانشجويي را در پي دارد. نبود اعتماد به نفس باعث مي شود كه جنبش دانشجويي قواعد موجود را بي چون و چرا قبول كرده و فضاي آلوده به مغالطه و بي اخلاقي را به عنوان وضعيتي طبيعي و گريزناپذير قبول كند.

استدلالي كه برخي دانشجويان در توجيه اين واقعيت مطرح مي كنند، عملگرايي و ماكياوليسم است. به راستي عجيب است كه از فلسفه سياسي غرب، تنها ماكياوليسم از جانب ما مورد اقبال قرار مي گيرد؛ آنهم با برداشتي كاملا اشتباه!

شايد نتوان از احزاب و سياستمدارها به دليل ملاحظه كاري ها مصلحت انديشي هاي رايج ايراد گرفت؛ چه آنكه حفظ قدرت و جايگاه سياسي، ملزومات خاص خود را مي طلبد. اما قشر دانشجو كه سهم مستقيمي از قدرت سياسي ندارد، چه اصراري بايد براي مصلحت گرايي داشته باشد؟ اين مصلحت انديشي، منجر به گرايش خودبخودي دانشجويان به سمت قدرت مي شود.

به اين ترتيب عملا قشري كه مي توانست با حفظ مشي آرمانگرايانه به نقادي اصلاح طلبانه قدرت و قدرتمداران بپردازد، جذب دعواها و مغالطه هاي سياسي مي شود.

البته قطعا آرمانگرايي و حقيقت طلبي هيچ شباهتي با خشونت و لمپنيسم ندارد. استفاده ابزاري غوغاسالاران از واژه "آرمانگرايي" باعث شده است كه اين سوء برداشت، بيش از پيش تقويت شود. از بد روزگار است كه در فضاي آلوده به لفاظي و فرافكني، معناها نه تنها دستخوش تغيير، كه كاملا برعكس مي شوند.

طي سالهاي گذشته رسم بر اين بوده است كه ريشه تمام ناكامي هاي جنبش دانشجويي را "آرمانگرايي" معرفي كرده و راه رهايي از اين مشكلات را عملگرا شدن دانشجويان عنوان كنند.

ار آنجايي كه كلمات، داراي بار معنايي هستند بايد در بكارگيري آنها وسواس بيشتري به خرج دهيم. آنان كه آرمانگرايي را آفت جنبش دانشجويي مي دانند، بايد كمي منصفانه تر به گذشته نه چندان دور بنگرند. به نظر مي رسد منظور اين عده از آرمانگرايي، "ژست هاي آرمانگرايانه" و "تحليل هاي ذهني و به دور از عقلانيت باشد. متاسفانه ما در پي انتخاب اشتباه واژه ها، در تحليل هايمان نيز دچار اشتباهات فاحشي مي شويم.

معتقدم آنچه اكنون باعث سرخوردگي و رخوت جنبش دانشجويي شده، نه آرمانگرايي، كه عدم پايبندي به اصول فكري و اخلاقي، حتي در حوزه شخصي است. فراموش نكنيم نسبي بودن اخلاق، نبايد تبديل به بهانه اي براي بد رفتاري هاي به اصطلاح زيركانه شود. اخلاق نسبي، متفاوت از بي اخلاقي است و مطمئنا اينكه انتظار داشته باشيم افراد لااقل طبق همان اخلاق و تفكر شخصي خود عمل كنند، توقع زيادي نيست.

جريان دانشجويي كه با پشت كردن به وظيفه اصلي خود، سعي در فراگرفتن شيوه ها و فنون سياستمداري داشته، در نبود يك استراتژي مشخص دچار سردرگمي و از خود بيگانگي شده است.

در جامعه ايراني هر چقدر كه سياستمدار و سياسي كاري زياد است، به همان اندازه با كمبود روشنفكر و نگاه روشنگرانه مواجهيم. حتي در بين همين معدود روشنفكران هم معمولا با بي طرفي افراطي روبرو هستيم. آنان سعي مي كنند با گرفتن ژست پوزيتيويستي خودشان را از زحمت بيان حقيقت تبرئه كنند.

البته اين قلم به هيچ وجه قصد ندارد براي بهبود وضه سياسي كشور نسخه اي خطي بپيچد. مطمئنا آرمانگرايي افراطي به همان اندازه مضر است كه مصلحت انديشي صرف.

در وضعيت پيچيده امروز، نگرش تك بعدي و ارائه راهكارهاي خطي نمي تواند پيامد مناسبي داشته باشد. امروز بايد جامعه را به مثابه يك شبكه گسترده در نظر گرفت كه در اين شبكه هر قسمتي بايد تلاش كند كه وظيفه انحصاري خود را به بهترين شكل انجام دهد. جنبش دانشجويي با توجه به قرار كرفتن در شرايط آكادميك مي تواند با رويكردي نقادانه در راستاي توسعه سياسي و اجتماعي كشور قدم بردارد.

از طرفي همانطور كه اشاره شد، سياستمداران كه در ساخت قدرت جاي دارند، بنا به اقتضاي شرايط، به ناچار رفتاري محافظه كارانه دارند و البته اين محافظه كاري در صورتي كه توام با تدبير و دورانديشي باشد، مي تواند مفيد واقع شود.

"آرمانگرايي" و "مصلحت انديشي" با آنكه ظاهرا دو نگرش متضاد هم هستند، در صورتي كه به درستي با هم تلفيق شده و در صدد تكميل هم بر آيند به جامعه پويايي و تحرك مي بخشند. اگر ما از "رستم ستيزي" و "سهراب كشي" دست برداريم و دو جريان " آرمانگرايي" و "مصلحت انديشي" در صدد خنثي كردن ديگري نباشند، مي توان به تحقق ديالكتيك حاصل از اين دو مهم اميدوار بود.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 13:35  توسط ابوالفضل حاجی زادگان  | 

نگران افتادن هیچ اتفاقی

                             نه!

نگران

      نیفتادن هیچ اتفاقی

                           هس

                             تم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 10:14  توسط ابوالفضل حاجی زادگان 

اميل دوركيم، جامعه شناس مشهور فرانسوي، جوامع را بر حسب ميزان صنعتي شدن به دو گروه تقسيم مي كند.
گروه اول، به جوامعي اطلاق مي شود كه تأثيري از فرآيند صنعتي شدن نپذيرفته اند و به اصطلاح، جوامع ابتدايي و چند بخشي (گماينشافت) ناميده مي شوند و نوع دوم جوامعي هستند كه دستخوش تغييرات ناشي از صنعتي شدن گشته اند(گزلشافت). در جوامع ابتدايي، ساختاری تقريباً ابتدایی با ساده ترين ميزان تقسيم كار وجود دارد و مردم با ارزشهاي مشترك(و يا به قول روسو "وجدان جمعي") به همديگر پيوند مي يابند. نوع همبستگي بين مردم در اين جوامع‏، همبستگي مكانيكي است. منظور از ساده بودن تقسيم كار در جوامع ابتدايي اين است كه مشاغل موجود تخصصي شده نيستند. به ديگر سخن، هر فرد(و يا هر خانواده) بايد تلاش كند كه به تمامي حرفه هاي موجود مسلط شود تا نياز به افراد ديگر نداشته باشد؛ چه اين نياز به نوعي نشان دهنده ضعف و ناتواني خواهد بود. بعضاً خانواده هايي را مي بينيم كه به طور جداگانه در نقطه اي دورافتاده زندگي مي كنند؛ چرا كه نياز چنداني به ديگران احساس نمي كنند. نحوه مديريت جوامع ابتدايي نيز به همين گونه است. كدخداي روستا به تنهايي قسمت زيادي از بار مديريت روستا را بر عهده مي گيرد و عملاً نياز به شكل گيري سازمانها و زير مجموعه هاي اجرايي را از بين مي برد. مثلاً به اختلافات بين مردم رسيدگي مي كند(قوه قضائيه)، به مسائل بهداشتي روستا رسيدگي مي كند(وزارت بهداشت)، به آموزش مذهبي و اخلاقي مردم مي پردازد (وزارت آموزش و پرورش) و ...
در جوامع ابتدايي، تمايز اجتماعي ضعيفي بین اعضای جامعه وجود دارد. از همين روست كه نگرش نسبت به فرد، به صورت جمعي و وابسته به گروه شكل مي گيرد. بي دليل نيست كه افكار و جنبش هاي سوسياليستي معمولاً داراي خاستگاهي سنتي اند. در واقع اين تمايز اجتماعي ضعيف منجر به اين مي شود كه براي همه افراد جامعه يك نسخه واحد پيچيده شود.
  
اما به مرور زمان و با گسترش صنعتي شدن، اين جوامع به نوع آرماني دوم (گزلشافت) گرايش پيدا مي كنند. به تدريج بر پيچيدگي نحوه زندگي افزوده مي شود و مشاغل، حرفه اي تر و تخصصي تر از قبل مي گردند. اگر تا قبل از اين، جامعه شامل افراد و يا گروههاي كوچك متعددي بود كه هر كدام با استقلال نسبي قادر به ادامه زندگي بودند، حال جامعه به مثابه يك بدن در نظر گرفته مي شود و افراد جامعه هر كدام به عنوان عضوي كوچك از اين بدن فعاليت مي كنند. طبيعتاً ديگر قرار نيست افراد جامعه در همه زمينه ها به مهارت برسند و اين بار بايد هر كس در جايگاهي كه برايش تعريف شده است وظيفه اش را به بهترين شكل انجام دهد و براي جامعه، فونكسيوني مثبت داشته باشد. به اين نوع همبستگي، اصطلاحاً همبستگي ارگانيك مي گويند.
به همين ترتيب، شيوه مديريت جامعه نيز پيچيده تر از قبل مي شود. وظيفه مديردر يك جامعه مدرن و صنعتي اين است كه به گونه اي نرم افزاري روابط بين اعضا و سازمانهاي تحت مديريت خود را تعريف كند كه در نهايت آن كل بزرگ به بهترين شكل ممكن حركت كند. ممكن است يك مدير در طول مديريت خود بسياري از افراد و سازمانهاي تحت مديريت خود را نبيند، اما به گونه اي روابط بين آنها را ضابطه مند تعريف كند كه در نهايت به درستي يك مدير خوب لقب گيرد. اما مديري كه در جامعه مدرن، وقت و انرژي خود را صرف برقراري ارتباط ظاهراً نزديك با اعضاي مجموعه بكند و بخواهد شخصاً و به صورت مصداقي و جزئي با جامعه ارتباط برقرار كند‏، نه تنها لزوماً مديريت خوبي نخواهد داشت، چه بسا از وظيفه اصلي خود غافل مي شود و با گذشت زمان بحرانهاي ناشي از اين غفلت بروز پيدا مي كنند.
هرچقدر در جوامع ابتدايي، تمايز اجتماعي كمي وجود دارد، در جوامع صنعتي شاهد تمايز اجتماعي شديدي هستيم و اين خود در رشد فرد گرايي تأثير بسزايي دارد.
حوزه جغرافيايي گماينشافت، روستا و حوزه جغرافيايي گزلشافت، شهر است.
قضاوت ارزشي نسبت به اين دو مدل نه در حوصله اين مقال مي گنجد و نه مقصود نگارنده است؛ اما جامعه اي چون ايران، با اينكه هنوز به معناي واقعي كلمه به شهر تبديل نشده است، اما مي توان ادعا كرد كه حدود يك قرن است كه از روستا به سمت شهر ميل مي كند.
به همين سبب با اينكه نمي توان توقع داشت كه شيوه مديريت كاملاً متناسب با وضعيت مدرن باشد، اما لااقل بايد به گونه اي باشد كه گذار از روستا به شهر را تسهيل كند.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:3  توسط ابوالفضل حاجی زادگان  |