تبليغاتX
نسل سکوت
گفتنی ها کم نیست...من و تو کم گفتیم.
مادر تمام زندگیش

سجاده ایست گسترده

در آستان وحشت دوزخ

مادر همیشه در ته هر چیزی

دنبال جای پای معصیتی می گردد

و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه

آلوده کرده است

مادر تمام روز دعا می خواند

مادر گناهکار طبیعی ست

و فوت می کند به تمام گل ها

و فوت می کند به تمام ماهی ها

و فوت می کند به خودش

مادر در انتظار ظهور است

و بخششی که نازل خواهد شد        

فروغ

.....................................................................

یه روز معلم از شاگرداش می پرسه: "واسه اینکه خدا گناهامونو ببخشه اول باید چیکار کنیم؟"

یکی جواب میده:"اول باید گناه کنیم!"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:56  توسط ابوالفضل حاجی زادگان  | 

"مردم رنج می کشند."

این موضوع اصلی زندگی بسیاری از مصلحین اجتماعی است. داشتن دغدغه رنج دیگران البته بسیار قابل احترام است.

اما سوال مهم این است: چه باید کرد؟

به راستی وظیفه ما در قبال این مردم رنجدیده - که خود نیز جزء همانها هستیم- چه می تواند باشد؟

متاسفانه جریان غالب مصلحین اجتماعی در جستجوی تجویز مسکنی برای این دردها بوده اند. من معتقدم تاریخ رنجهای مردم را همین – به اصطلاح – مصلحین اجتماعی رقم زده اند. همانهایی که به نیابت از مردم فکر می کنند و سعی در هدایت آنها دارند. آنها حاصل تفکر خود را به مردم منتقل می کنند و با اقبال از جانب مردمی که به شدت محتاج رسیدن به اطمینان هستند مواجه می شوند.

استدلالی که در توجیه این "معنویت سازی"ها مطرح می شود این است که مردم در این دنیا نیازمند نوعی تکیه گاه هستند تا بتوانند به آرامش برسند.

"پروژه معنویت سازی ملکیان" شاید بارزترین نمود این رویکرد در ایران باشد.

اصطلاحاتی مانند "دین شخصی" و "دین بی خدا" از کلیدی ترین مفاهیم این پروژه هستند. حال آنکه مریدان ملکیان چنان مسحور فضای نشئه آلود ترسیم شده از جانب "استاد" شده و حرف هایش را تبدیل به یک گفتمان کرده اند که دیگر هیچ اثری از "بی خدا" و "شخصی" بودن این دین نوظهور باقی نمی ماند.

حتی اگر قبول کنیم که انسانها همگی نیازمند رسیدن به آرامش هستند، از کجا معلوم می شود که تمام انسانها با معنویت موردنظر این مصلحین اجتماعی به آرامش خواهند رسید؟

ممکن است بگویید که ما در برابر قبول یا رد این معنویت مختاریم و آنها ما را مجبور به قبول حرفشان نمی کنند.

اتفاقا فاجعه همینجا رخ می دهد. معنویت سازان از آنجا که تمام عزم خود را جزم کرده اند تا معنویت را به "عوام" تزریق کنند، از هر چیزی برای رسیدن به هدف خود استفاده می کنند-حتی اگر به آن "چیز" اعتقادی نداشته باشند-

طبیعتا موثرترین و کم هزینه ترین "چیز"ها برای توجیه این معنویت، متون و مفاهیم دینی هستند. یادم می آید که یک روز یکی از "ملکیانیست" ها برای اینکه ثابت کند انسانها هیچ اجباری برای قبول قرآن ندارند به خود قرآن استناد می کرد. این دوست من که به هیچوجه مذهبی نیست، در بحث با دیگران برای اینکه (به قول خودش) بتواند با آنها ارتباط برقرار کند شدیدا تظاهر به مذهبی بودن می کند.

اما آیا اگر ما خود را متعهد به مردم می دانیم نباید خودمان را نسبت به گفتمانی که در جامعه ترویج می دهیم مسئول بدانیم؟

براستی چه چیزی باعث شده است که امروز در جامعه برای اینکه درستی جزئی ترین کارهایمان را به اثبات برسانیم مجبور باشیم به متون دینی استناد کنیم؟ آیا جز این است که حتی منتقدین دین هم برای اینکه با هزینه کمتر و اقبال بیشتر از جانب مردم روبرو شوند، شهامت و صداقت حرف زدن خارج از چارچوب دین را از خود دریغ کرده اند؟  

آری! مردم رنج می کشند. اما کسی حق ندارد که یافته های خود را به خورد آنها بدهد. مردم به جای "داده خام" نیازمند افق دید نو و افزایش قدرت تشخیص هستند. دوای درد مردم نه اندیشه، بلکه اندیشیدن است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 10:2  توسط ابوالفضل حاجی زادگان  | 

 

* قرار بود که این پست بنا به پیشنهاد دوستان به حمایت از معلمان معترض اختصاص یابد. اما از آنجاییکه دوست دارم درباره موضوع دیگری بنویسم تصمیم گرفتم در یک اقدام زیرکانه آنها را دور بزنم! ضمنا این عکس و تیتر پست هم برای گمراه کردن دوستانم است.

و اما...

به این جملات توجه کنید:

نه آنکس که جوان است باید در تحصیل و مطالعه فلسفه تاخیر کندو نه آنکس که پیر شده است باید از مطالعه خویش خسته و بیزار شود.

شاید اینکه این جملات را از روی برد بسیج دانشکده مان یادداشت کرده ام برایتان عجیب باشد، همانطور که فیلمساز شدن ده نمکی برایمان بسیار عجیب نمود...

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:23  توسط ابوالفضل حاجی زادگان  |