...بالاخره خودش بود؟...می گن خودکشی کرده...عجب تیکه ای بود و ما خبر نداشتیم...عجب دوره و زمونه ای شده...توی تلویزیون معلوم نبود که پستوناش اینقدر بزرگه!...
اینها مزخرفاتی بودند که در چند روز اخیر از آدمها شنیده ام.
![]()
آدمها هنوز معنی زندگی خصوصی را نفهمیده اند و شاید تنها موقعی که یک نفر به آلبوم عکس های خانوادگیشان نگاه می کند، به آن فکر کنند. آدمها این روزها بی صبرانه(والبته به صورت نا خود آگاه) منتظر شنیدن خبر خودکشی یا قتل یا سنگسار زهره هستند. آدمها این روزها خیلی از دست زهره عصبانی هستند. چرا که او کاری را کرده است که آدمها شجاعت انجام دادنش را ندارند...آری آدمها دوست دارند که زهره را بشکنند تا شاید کمی از دلخوری هایشان کاسته شود. آدمها این روزها از جسارت "زهره" ها و بزدلی خودشان عجیب دلخورند.
زهره نماد بسیاری از قربانیان جامعه ماست...قربانیان تابوی سکس. در جامعه ای که آدمهایش شاید در آینده، سکسی ترین آدمهای تاریخ لقب بگیرند فردی به جرم(!) انجام سکس، اینگونه مورد سرزنش قرار می گیرد و این نشان دهنده فاصله زیاد بین "فرهنگ ظاهری" و "فرهنگ پنهان" آدمهاست.
...آی!
گور مرا کجا گم کرده ای؟