****************
سرد است...سرد!
هنوز حرمت نوشتن را فراموش نکرده ام. هنوز هستم. هنوز...همچون همیشه...همچون آینده.
ولی افسوس که مخاطبان نانوشته هایم تصمیم به نشنیدن گرفته اند و دیوانه وار برای رسیدن به بهشت موعودشان از هم سبقت می گیرند و گویا برایشان هیچ چیز و هیچ کس دیگری اهمیت ندارد.
****************
اتفاق ها همینطور می افتند و می افتند و چشم ها همینطور نمی بینند و نمی بینند.
آخر طبق کدام عدالت و آزادی و انسانیت و انصاف، باید یک زن را به جرم کشیدن سیگار، سه شبانه روز بازداشت کرد؟!
مو هایش ریخت
زمستان
اشک هایش
بهار
چیزی نرویید
تابستان
...حتی اشک!
***********
... راستی چرا اینقدر لاغر شدی؟!