تبليغاتX
نسل سکوت
گفتنی ها کم نیست...من و تو کم گفتیم.
جلسه رسیدگی به پرونده وبلاگم در کمیته انضباطی(!) به دوشنبه آینده موکول شد.

****************

سرد است...سرد!

هنوز حرمت نوشتن را فراموش نکرده ام. هنوز هستم. هنوز...همچون همیشه...همچون آینده.

ولی افسوس که مخاطبان نانوشته هایم تصمیم به نشنیدن گرفته اند و دیوانه وار برای رسیدن به بهشت موعودشان از هم سبقت می گیرند و گویا برایشان هیچ چیز و هیچ کس دیگری اهمیت ندارد.

****************

اتفاق ها همینطور می افتند و می افتند و چشم ها همینطور نمی بینند و نمی بینند.

آخر طبق کدام عدالت و آزادی و انسانیت و انصاف، باید یک زن را به جرم کشیدن سیگار، سه شبانه روز بازداشت کرد؟! 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 8:55  توسط ابوالفضل حاجی زادگان  | 

پاییز  

       مو هایش ریخت

زمستان

       اشک هایش

بهار

        چیزی نرویید

تابستان

        ...حتی اشک!

***********

... راستی چرا اینقدر لاغر شدی؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 10:1  توسط ابوالفضل حاجی زادگان  |