طرفداري از حقوق زن با چه قيمتي ؟
- چرا در دنيايي به سر مي بريم كه انسان ها با ملاك هايي مردانه با هم مقايسه مي شوند ؟
- يعني هرگاه انساني كامل است ، خوب است و مورد قبول ، داراي صفات مردانه است . اما چرا ؟
- در اينجا تفكيكي ميان صفات مردانه و زنانه قائل شده ايم . آيا چنين حقي داريم يانه ؟ بعضي می گويند دو جنس انسان ( زن و مرد ) را مي توان به دو نوع از جانداران تقسيم كرد و تفاوت ها تا جايي است كه تقسيم صرفاً جنسی كفايت نمي كند بلكه زن و مرد دو نوع كاملاً مختلف از جانداران هستند . نه هم چون ساير حيوانات كه نرينه و مادينه ، بالاخره از يك نوع هستند . به گفته " گوستاويونگ " انسان ها داراي بخش هاي نرينه و مادينه اي هستند كه در مردان بخش نرينه غلبه دارد و در زنان بخش مادينه و انسان ایده آل از نظر روانشناسی یونگ انسانی است كه اين دوبخش از وجود او با هم درتعادل باشند .
- كمي بيشتر به اين تفكيك دقت كنيم ؛ عنصرمادينه مشخصه هايي چون احساساتي بودن ، خلق وخوهاي مبهم ، مکاشفه هاي پيامبر گونه ، حساسيت هاي غير منطقي ، قابليت عشق شخصي ، احساس نسبت به طبيعت و روابط با ناخودآگاه راداراست . در مقابل عنصر نرينه مشخصه هايي چون حسابگري ، روابط جمعي ، پيروي از منطق ، كينه توزي ، قدرت طلبي و غيره راداراست .
- هرگاه نگاهي به تاريخ جهان پس از انقلابات علمي بيندازيم مشاهده خواهيم كرد كه زنان به شدت دراين جريانات كم تأثير بوده اند .چرا ؟ مردان چه روحيه اي داشتند كه توانستند به كشفيات علمي بپردازند . يكي از عواملي كه مي توان به آن توجه كرد در اينجا ست كه عقلانيت جديد ( والبته پيش از آن از ارسطو ) برپايه سوژه باوري شكل مي گيرد ، توانايي رسيدن به سوژه باوري به معني تفكيك بين خويشتن و جهان ، توانايي است كه ظاهراً تنها مردان داشته اند و اگر كسي نتواند نسبت به جهان ديد گاهي سوژه باورانه داشته باشد هرگز نخواهد توانست وارد علوم شود . چه در علم ، ما از جهان پيرامون مان فاصله مي گيريم واز دور دربارة آن نظر مي دهيم ، هرگاه نتوانيم چنين فاصله اي بگيريم از علم خبري نيست . مردان به دلايل گوناگوني مي توانند اين فاصله را ايجاد كنند ، اما زنان به ندرت قادر به فرورفتن در درون خود وفارغ شدن از تمامي محيط اطرافشان هستند . مردان مي توانند به جهان همچون ابزار نگاه كنند اما براي زنان كمي مشكل است .يك دليل راشايد بتوان به نقش مادرانه ي زنان باز گرداند . زنان انساني را در درون خود مي پرورند انساني كه چندي بعد از آنها جدا مي شود وبه همان محيط پيرامون مي پيوندد ، ظاهراً زن عنصری از درون خود را در جهان بيروني مي يابد واين مي تواند عامل ارتباط تنگاتنگ او با جهان باشد . بطوريكه فاصله گرفتن از جهان براي او مقدور نباشد . مسلماً اين مي تواند تنها يكي از عوامل باشد .
ظاهراً تا اينجا تفكيك رامي توانيم بپذيريم حال چرا ملاك هاي ما براي سنجش انسان ها ملاك هايي مردانه است . اگر به بحث كوتاه تاريخي مان باز گرديم مي بينيم كساني كه جهان مدرن را ساخته اند مردان بوده اند . مردان قوانين راكشف كردند ابزارها را ساختند بطوريكه قوانين با ذهن خودشان جور باشد و تمايلات ذهني آنها را ارضاء كند و ابزارها متناسب با بدن آنها باشد تا بتوانند با آنها كاركنند. بعد ازآن هم روابط اداري، اقتصادي نيز برپاية روحيات مردانة خودشان شكل گرفت. كسي كه عملاً دراجتماع مشغول فعاليت و پيشرفت بود، جنس مرد بوده است. این چنین می شود که هیچ اثری از عنصر زنانه در روابط اداری، اقتصادی، ابزارهای صنعتی و تئوری های علمی یافت نمی شود. جهان پیشرفت می کند و 500 سال می گذرد. در این میان تکنولوژ ی فرهنگ خود را غالب می کند، فرهنگی که بر پایه ی همین ذهنیت مردانه شکل گرفته است. تکنولوژی فرهنگ خود را به انسان ها تحمیل می کند که از طبیعت باید همچون انباری که مایحتاج ما در آن قرار دارد بی رحمانه استفاده کند. تحمیل می کند که از منطق من – دیگری استفاده کند و از این دست. اما زنان اینچنین ذهنیتی نسبت به جهان ندارند.
سالها گذشته و جنگ جهانی مردان را می کشد و زنان را به اجتماع و کارخانه ها می کشاند. جایی که عنصر مردانه بر آن غلبه دارد .اگر بگذریم از تضییع حقوقی که از آنها می شده ، نکته جالب توجهی راپیدا می کنیم.زنان برای اینکه در کار خود کاملا موفق باشند باید خود را با نظام حاکم تطبیق دهند نظامی که ذهنیتی مردانه آن را برای یک مرد طراحی کرده است . لذا سعی می کنند از الگو های مردانه تقلید کنند،، احساسات کمتر ، ابهام کمتر و رفتارهای غیر منطقی کمتر.در واقع هر چه بیشتر مرد شوند ، در کارشان موفق تر خواهند بود. نتیجه زنی هست که راز آلودگی های خود را از دست داده است.
(زن از زمان های کهن همواره موجود راز آلودی بوده است اینکه چگونه از زهدان او انسانی به وجود می آید بیشتر به جادو شباهت داشته است و همواره برای انسان های بدوی و حتی امروزی جنبه های قدسی و غریبی داشته است این تصور و رفتار های خاص زنانه همواره زنان را موجودات اسرار آمیزی جلوه می دهد .) زنی که عنصر مادینه را به فراموشی می سپارد تا بتواند در جامعه ای تحت فرهنگ تکنولوژی زندگی کند.حال اگر به جمله اول برگردیم می بینیم عجیب نیست که زنان با معیاری مردانه سنجیده شدند .
در ابتدا که زنان وارد جامعه شدند جنبش های فمینیستی با قصد رسیدن به تساوی حقوق برای مردان و زنان تلاش می کردند و این راهی بود که به فراموشی هر چه بیشتر عنصر مادینه می انجامید . اما اخیرا شاهد جنبش های فمینیستی جدیدی هستیم جنبش هایی که به تفاوت ها اهمیت می دهند کسانی که معتقدنددر زنان چیزهایی هست که اگر دنیای جدید بر مبنای آنها شکل می گرفت جهانی دیگر بود . به عنوان مثال هم اکنون زنانی بر روی معرفت شناسی فمینیستی مطالعه می کنند .کار آنها این است که عناصر مردانه را در علم تشخیص دهند ، عناصر زنانه را جایگزین کنند و حاصل را مقایسه کنند با آنچه امروز شاهد آنیم، یا کسانی که بر روی نوع محیط های کاری و مشاغل متناسب با زنان کار می کنند این که زنان در چه نوع محیط هایی کار کنند که با خصلت های روحی آنان بیشترین سازگاری را داشته باشد و ضمنا آنان هم بهترین کارایی را در آن زمینه داشته باشند و از این دست.
حال می توان گفت که حضور صرف زنان در اجتماع و در دست داشتن مناصب و مشاغل زیادی توسط زنان به معنای رسیدن به یک جامعه آرمانی برای آنها نخواهد بود . جامعه ای آرمانی است که علاوه بر حضور فعال، این حضور، به جا نیز باشد ، زن در نقطه ای قرار بگیرد که باید باشد.
جهان مدرن رو به ویرانی است ، آنچه غربی ها سالهاست که به آن فکر می کنند.غرب بحران های وجودی بسیاری را برای انسانها ایجاد کرده است. در این میان با فمینیست هایی مواجه می شویم که روی آوردن به پاره های وجود انسان را راهی برای رهایی از این بن بست می شناسند . شاید اگر آنچه یونگ تعادل عناصر نرینه و مادینه در وجود هر مردو زن می داند تحقق یابد قسمت بزرگی از مشکلات انسان مدرن حل شود. تنهایی و احساس جدا افتادگی از جهان پیرامون احساسی که باعث افسردگی های حاد و پوچی می شود را می توان با قوی تر کردن عنصر مادینه از میان برد ، آنچه از مهم ترین ضربه های فرهنگ تکنولوژی است.
آنچه در این میان هویدا می شود این است که صرفا طرفداری از تساوی حقوق زن و مرد مشکلی از زنان و از جامعه را نه تنها حل نخواهد کرد بلکه ممکن است بر مشکلات نیز بیفزاید، بحث بر سر بی عدالتی درباره زنان نیست سخن این است که مبادا به بهانه رعایت عدالت ، نیمه ای از انسان را فراموش کنیم ، نیمه ای که در این دوران بیشتزین نیاز را به آن داریم. همواره، هرگاه به این حمایت از حقوق زنان دست می زنیم مراقب باشیم که این حقوق صرفا در جهت برابری زن و مرد نباشد، حقوق زنان را با حفظ هویت آنها مطالبه کنیم نه به قیمت از میان رفتن عنصر زنانه انسان و اجتماعمان .
آسمان لحظه ها را اسراف نمی کند.
نازی جان!
همیشه این سوال ذهنم را مشغول می کند: آدمها مگر چند بار می خواهند زندگی کنند که این همه لحظه ها را اسراف می کنند؟
تعلل کافیست...

باران می بارد و من دوستت دارم...نازی جان!
این تصویر ها مربوط به محوطه روبروی دانشکده تربیت بدنی دانگاه فردوسی مشهد است.
این هم تصویری از داخل تریای این دانشکده: