استثنائا این بار برای دیر به روز شدن وبلاگم دلیل موجهی دارم. حدودا دو هفته است که شدیدا درگیر برگزاری انتخابات انجمن اسلامی هستم. خوشبختانه این همه تلاش پایانی خوش برایم داشت.
انتخابات امسال را طیف شیراز برگزار کرد. عده زیادی از کاندیداها (از جمله خودم!) رد صلاحیت شدند. علیرغم اینکه بعضی از دوستان می خواستند در اعتراض به رد صلاحیت ها در انتخابات شرکت نکنند موفق شدیم آنها را متقاعد به شرکت در انتخابات کنیم.
دیروز روز برگزاری انتخابات بود. مثل سالهای قبل همه بسیجی ها از طیف شیراز حمایت کردند. اسم ائتلاف ما "هاشور" بود. نکته جالب این بود که طیف شیراز نام "همبستگی" را به روی ائتلاف خود گذاشته بود و از همین جا مشخص بود که آنها تا چه حد استقلال خود را از احزاب حفظ کرده اند! البته همانطور که گفتم من به اتهام ایجاد حلقه های فکری!! رد صلاحیت شده بودم. رقابت بسیار شدیدی با کاندیداهای طیف شیراز داشتیم که با تلاش غیر قابل توصیف دوستانم موفق شدیم همه اعضای ائتلاف را در این انتخابات پیروز کنیم. اختلاف پایین ترین رای ما با بالاترین رای طیف مقابل ۴۳ رای بود. شیرین ترین لحظه در انتخابات دیروز زمانی بود که برای انداختن رای خود به طرف صندوق رفتم. در این لحظه حدود ۲۰ نفر از دوستانم در یک کار از قبل پیش بینی شده اقدام به تشویق من کردند تا به نوعی اعتراضشان را به رد صلاحیت من نشان دهند. این کار جالب بچه ها فضای دانشکده را برای چند دقیقه تحت تاثیر خود قرار داد.
از صبح امروز تا به حالا بازار شیرینی پخش کردن در دانشکده گرم است. امیدوارم که بتوانیم محبت های بچه ها را جبران کنیم.
دیشب یکی از خاطره انگیزترین شب های زندگیم بود. هر چند که توقع هم ندارم منظورم را به طور کامل درک کنید.
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟
گیرم که می زنید
گیرم که می برید
گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟