تبليغاتX
نسل سکوت
گفتنی ها کم نیست...من و تو کم گفتیم.
                                            ... تا صلح جهانی اول

« ... و آنگاه قرار نهادند که ما و برادرانمان یکدیگر را بکشیم

                       و این کوتاهترین طریق وصول به بهشت بود!»           شاملو

                                         

واژه ها!... همانهایی که روزگاری فاش می کردند، همانهایی که روزگاری نجات می دادند، همانهایی که روزگاری عاشقشان بودم، گاهیست که آدمکشی می کنند.

واژه ها!... واژه های مزدور... واژه های فریبکار... واژه های پرورش یافته... واژه های دروغگو!

در شبی که به اندازه روزگار ما سیاه است؛ واژه های نامشروع زاییده می شوند. انگشت اتهام انسانی، انسان دیگر را نشانه می گیرد و واژه ها شلیک می شوند... اینگونه است که جنگ آغاز می گردد. آدمها به جان هم می افتند و برای از بین بردن دیگری از هیچ کوششی دریغ نمی کنند. آدمها دیوانه وار می کشند. آدمها دیوانه وار کشته می شوند. دیوانه وار... بی آنکه عاشق باشند.

                                          

انسان فریب واژه ها را خورده است و ایدئولوژی پیکره نیمه جان انسانیت را گلوله باران می کند.

آ...ی! من می ترسم. می ترسم و چشمهایم را از فرط خجالت آنقدر محکم می بندم که حتی اشک به سختی سرازیر می شود.

انسان! آ...ی انسان!

چه کرده ای با خودت؟ چه کرده ای با دنیایی که قرار بود در آن زندگی کنی؟

یادت هست؟

وقتی خبرگزاریها تبدیل به بنگاه داد و ستد واژه ها شدند؛ صداقت کرکره هایش را تا اطلاع ثانوی پایین کشید و رفت. رفت و من هنوز انتظار اطلاع ثانوی را می کشم. انتظار صداقت سفر کرده را... انتظار واژه های قابل اعتماد را... انتظار صلح را... «صلح جهانی اول»!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 11:17  توسط ابوالفضل حاجی زادگان  |